کتاب ماه عسل

اثر پاتریک مودیانو از انتشارات نشر چشمه - مترجم: حسین سلیمانی نژاد-بهترین کتاب های ایتالیایی

چشمم به تکه‌روزنامه‌ی کهنه‌ای افتاد. تاریخش به زمستانی برمی‌گشت که اینگرید با ریگو آشنا شده بود. آن را اینگرید به من داده بود، آخرین‌باری که دیدمش. موقع خوردن شام شروع کرد به حرف‌ زدن درباره‌ی آن روزها. از ساکش یک کیف پول پوست تمساح در‌آورد و از داخل کیف پول، تکه‌روزنامه‌ را که با دقت تا خورده و تمام این سال‌ها پیش خودش نگه داشته بود. یادم می‌آید آن لحظه سکوت کرد. نگاهش حالت عجیبی داشت. انگار می‌خواست باری را که از مدت‌ها پیش روی دوش‌اش سنگینی می‌کرد، بردارد و بسپارد به من. یا شاید حدس می‌زد که من هم بعدها راه می‌افتم و دنبالش می‌گردم.


خرید کتاب ماه عسل
جستجوی کتاب ماه عسل در گودریدز

معرفی کتاب ماه عسل از نگاه کاربران
وقتی روی جلد کتابی می‌نویسند برنده‌ی نوبل ادبیات کار اظهارنظر درباره‌اش اگر به ریاکاری نکشد قطعاً خیلی سخت می‌شود. من ترجیح می‌دهم همان کار سخت را انجام بدهم.
خب، شروعش خوب است و می‌گیرد. زبانش پخته است. بی‌تکلف، آرام و صیقل خورده. البته ترجمه هم خوب و هموار و درست است و این جای خوشحالی دارد. یعنی اگر چیزی به کتاب اضافه نکرده باشد بعید می‌دانم ضربه‌ای زده باشد. درست‌ترش این است که متن را مقابله کنیم تا بفهمیم چه کرده که چون متن اصلی فرانسه است فعلاً از من برنمی‌آید.
نقطه‌ی قوت دیگرش این است که لحنش به درستی لحن یک مرد میانسال است. همان‌قدر خسته و همان‌قدر پخته. دوباره رسیدیم به پختگی. چقدر این خصیصه مهم است و چقدر دست یافتن به آن سخت. به هر حال این‌جا هم باید از مترجم ممنون باشیم که کارش را درست انجام داده.
اما همه‌ی این‌ها بیشتر از آن دو ستاره نمی‌شود. چون قصه‌ی خوب به گمان من باید چیز بیشتری داشته باشد. خیلی حرف پیچیده‌ای هم نمی‌خواهم بزنم. یعنی بلد نیستم. مسئله‌ام این است که اگر قرار نیست در هر قدم بدانیم که داریم چه چیزی را می‌خوانیم دست‌کم حق داریم که آخرش بفهمیم برای چه چیزی وقتمان را هدر داده‌ایم. باید معلوم بشود که نویسنده می‌خواسته چه‌کار بکند. چه چیزی را بگوید. حواس‌مان باشد که این لزوماً ربطی به پایان‌بندی کلاسیک ندارد. تکلیف باید «اساساً» معلوم باشد. بلاتکلیفی به مسخره بازی بیشتر شبیه است تا هر چیز دیگری.
مثلا در داستان «علت» بریدن و خستگی ژان «معلوم» نمی‌شود. آدمی که شغل جذاب و هیجان‌انگیزی هم دارد باید علت خوبی برای درماندگی‌اش داشته باشد. یک علت قانع‌کننده. علت علاقه‌اش به سرنوشت اینگرید و ریگو هم مبهم و دم‌دستی‌ است. علت بی‌تفاوتی‌اش نسبت به خیانت همسرش هم. این‌که چطور این هجم از اطلاعات را درباره‌ی زندگی ریگو می‌داند و چرا باید آن را برای ما «بازگو» کند هم مجهول است. مثلا قرار است از مقایسه‌ی زندگی او و ریگو به بصیرت خاصی برسیم؟ نباید این چیزها «صورت» داستان به خودشان می‌گرفتند؟ یعنی همین‌طور از وسط زندگی ایشان سردرآوردیم و همان وسط ها هم ول شدیم که چه؟ با یک مشت مجهول که نمی‌شود قصه گفت. درام و تعلیقش با معما باید یک فرق‌هایی داشته باشد.
بسیار خب، معلوم شد که من اصلا از این اثر برنده‌ی نوبل خوشم نیامده است. به‌علاوه به عقیده‌ام کتاب به شدت بومی است. یعنی به بوم فرانسه و زندگی فرانسوی به ویژه پاریسی ربط دارد و اصلا اگر فهم بشود در همان بوم فهم می‌شود نه این‌جا. بعد از همه‌ی آن تعریف‌هایی که از مترجم کردم باید درباره‌ی انتخابش جداً از دستش عصبانی باشم. از آنجا که نمی‌شود توقع داشت که در یک اثر داستانی دایم پانویس بزنیم و درباره‌ی اصطلاحات و مکان‌ها و روابطی که نویسنده از آن‌ها حرف می‌زند توضیح بدهیم، البته به شرطی که توضیح واقعاً ممکن و موثر باشد، پس حتی‌الامکان باید کتابی را انتخاب کنیم که با حداقل انرژی به فضایش وارد می شویم. نه چیزی مثل این کتاب که اهمیت شناختن کوچه‌ها و محله‌های پاریس در همراهی با قهرمان نقش اساسی دارد.
اگر رمان را یک‌جور سفر درنظر بگیریم توقع‌مان از آن چه خواهد بود؟ این‌که مجموعه‌ای باشد از پیاده‌روی‌ها، ول‌گردی‌ها و سفرهای نصفه و نیمه‌ی بی‌سرانجام یا یک سفر «کامل» که ممکن است لابه لایش از این کارها هم از ما سربزند؟ پاسخ من که روشن است ولی جواب «درست» هرچه که باشد قطعاً این کتاب مصداق یک سفر کامل نیست.

مشاهده لینک اصلی
نویسنده ی نوبل برده ی کتاب @سفر ماه عسل@ درباره ی احساس حسرت، پشیمانی، اتصال به گذشته، بی هدفی و تردیدی صحبت می کنه که با گذر از سالهای پرشور جوانی به سراغ آدم میاد. کتاب یک متن عاشقانه درباره ی پاریس و شهرای اطرافشم هست، پر از اسمای با تلفظ سخت که برای من که تصوری از پاریس ندارم، خوندنشون لطف چندانی نداشت و خسته کننده بود.
داستان می تونه به خوبی دلواپسی قهرمان های کتابو به شما منتقل کنه. پایان بندی کتاب هرچند درست و به موقع به نظر می رسید، ناامیدم کرد. شاید چون به سه تا قهرمان اصلی داستان دل بسته بودم و می خواستم حداقل اونایی که می تونن از این خاطرات بی هدفی که مدام دوره شون می کنن، خلاص شن

خوشخوان بود

مشاهده لینک اصلی
پس چه شور و شوق اولیه ناامیدی در پایان خلاصه داستان lettura.La خصوص به من زده نشد، اما کنجکاوی برای کشف یک نویسنده جدید، از همه مهمتر فقط اعطا شده است برنده جایزه نوبل ادبیات، او به من به متن با آورده، شاید، aspettative.La خواندن بیش از حد است سریع می کردم. من نوشید nellarco داستان کوتاه از یک صبح، هل دادن dallincontrollata امیدواریم که دیر یا زود چیزی اتفاق می افتد، روایت زبان است. پس این نبود. حتی در فینال، چیزی که من دیده بودم چیزی بود که بسیاری از آنها به نام \"n\" تقریبا بلافاصله شلیک کردند. سبک هیچ چیزی را برای من فرستاد. خشک، خیلی تمیز به نظر می رسد سرد، بدون شدت. من هیچ خاطرات گرامی داشتن نیست و نه © © مثبت و نه منفی، و این در نظر من فروتن نقص maggiore.Si شاهد جانشینی به سختی لمس و گریه برای رویدادهای مختلف است. داستان می گیرد در دو سطح روایت مختلف، اما مطمئنا به مقصد به پایان در همان راه: از یک سو زندگی ژان، رو به جلو، بخش دیگر به اینگرید در ritroso.Per چه مودیانو تلاش کرده است به ارائه شخصیت عجیب و غریب، خصوصیات است کمی تجزیه و تحلیل به دست آوردن یک اثر macchiettistico.Limpressione که من تا به حال، این است که مودیانو / ژان بیش از حد خسته به ارسال و تجزیه و تحلیل، با تمرکز linsufficiente و خروج از بقیه در دست از گمانه زنی و تفاسیر از خواننده بود. که اگر آن را از یک اثر آغاز شد و سعی کرده بود به دنبال / به علت / و dopera حال انجام، و CA به نظر من موفق به نصف و راه پیش پا افتاده.

مشاهده لینک اصلی
ادای احترام به پاریس کسی ممکن است تکراری، خسته کننده و یا گیج کننده باشد؛ اما برای من Modiano به یک دوست تبدیل شده است که برای صرف وقت، گوش دادن به سکوت؛ یک دوست که الان می داند و درک می کند، برای جاهایی که مودبانه و غم انگیز است؛ برای احساسات نامعلوم و رمز و راز؛ با خاطرات و رویاها، واقعیت ها و فانتزی ها جایگزین شود. و این بار داستان او گاه گیج کننده است، به نظر می رسد به شناور و فرار. این بار همچنین نشان دهنده اضطراب، اضطراب، ناراحتی، سرگیجه است. نشت مداوم و بازده؛ با این حال او همیشه آرام و نور کمی نفس می کشد. Unaria کبود شده توسط غم و اندوه، که در آن به نظر می رسد که داستان اصلی را از دست بدهد، از طریق تفاوت های ظاهری سکوت و خزه سرگردان، و هنوز احساس حضور و مشارکت. یک هوا سرد و خفیف و خفیف در پاریس است. هر زمان و هر زمان، یک خبرنگار فلزی خبر از جنگ را با خواندن سرمقاله منتشر کرد. [...] این صدای نتوانست آخرین بار باشد، از تمبر فلزی همیشه مشهود بود، این صدای غم انگیز بود. این تا زمانی که جنگ ادامه پیدا کند، کمی طولانی تر می شود و فردا دیگر از آن گذشته است. [...] صدای بیهوده تلاش کرده است تا با طوفانی که او را سیراب می کند، مبارزه کند. آخرین بار او کاهش یافته است، او جمله ای را مانند گریه از نفرت و یا تماس برای کمک تکرار می کند. [...] گاهی اوقات جنگ شروع شد و ماههاش را مختل کرد، همانطور که وی همچنان Rigaud را به آن می گفت. [...] شما مجبور بودید چراغ ها را خاموش کنید و وانمود کنید که مرده اند.

مشاهده لینک اصلی
Modiano دارای یک سبک نوشتن ناخوشایند نامشخص است. او اشاره می کند و اشاره می کند، اما هرگز چیزی را روشن نمی کند. برخی از جزئیات به نظر غیرعادی میرسد. توسعه شخصیت بسیار سطحی است. نوع بحث فلسفی معمولی از نویسندگان مانند هسل کاملا از دست رفته است. در نهایت، رمان استانی است به این معنا که به نظر می رسد که به خوانش فرانسوی هدایت می شود که به خوبی با خیابان های پاریس و نقاط مختلف آشنا شده است. سبک من به فیلم کلیشه ای فرانسوی مراجعه می کند: صحبت بی پایان و سیگار کشیدن، اما هیچ اقدام. من دادن سه ستاره جدید به دلیل اینکه یک زمان مداوم بین فرانسه در زمان راوی و دوره ویشی به دست می آید.

مشاهده لینک اصلی
تلاش Dora.Quando در سال 1988 پاتریک مودیانو یک کپی قدیمی از روزنامه پاریس-سویر در دسامبر 31، 1941، است که با یک آگهی، یک برای معرفی کتاب کوچک است که پدر و مادر از دورا Bruder کشور، یک یهودی پانزده، منتشر کرده اند رخ داد، به این امید است برای پیدا کردن دخترش، چندین بار ناپدید شد. پاریس: به نظر می رسد یک دختر 15 ساله. دورا برودر، متر 1.55، صورت بیضی شکل، چشم خاکستری قهوه ای، کت خاکستری ورزشی، پیراهن کش ورزش کبود، دامن و نیروی دریایی کلاه آبی، کفش ورزشی قهوه ای است. لطفا هر گونه اطلاعات به همسران Bruder کشور، 41 بلوار Ornano، Parigi. ارسال \"این کلمات که به یک سری از افکار، تحقیق، مواد انباشته شده در طول زمان، که حتی قبل از آن می پیوندد در رهبری نوشته شده است نام دختر گمشده - \"من متوقف نشده اند فکر کردن در مورد آن را برای ماه ها و ماه (â € |) احساس کردم که من هرگز وارد کرده اند برای پیدا کردن کوچکترین اثری از دورا Bruder کشور. سپس پوچی من احساس من را وادار به نوشتن رمان دیگر، nozze سفر \"- مودیانو متقابل در داستان موازی و موهومی اینگرید Teyrsen، شخصیت از رمان ماه عسل، که این خلاء پیوست، این میل به دانستن، به دانستن، به حفظ حفر در حافظه و خودکشی nellidentità دورا Bruder.Muore در یک هتل میلان، اینگرید Teyrsen، در حال حاضر در صفحات اول رمان و راوی، فرانسه بیش از حد، و همچنین یک مهمان در هتل همان بود، پیدا شده است حافظه از یک حافظه از راه دور در زمان، تابستان گرم زمانی که بسیار جوان، او Ingrid.Era 1942 ملاقات کرد، جنگ بود، آن را Riviera فرانسه بود، بود. Juan-لس-پن، که در آن اینگرید و شریک زندگی خود از سفر Rigaud، آنها از پاریس وارد شده بود، احتمالا در ماه عسل خود، رسما در ماه عسل خود، به دور از چیزی، و یا برای فرار qualcuno.Non CA بیشتر در مورد داستان می گویند، چرا که تاریخ ©، یکی از واقعی است، بین کلمات نیست",null,null,0],dette di Jean, il giovane protagonista di allora, il ragazzo soggiogato dal fascino di Ingrid;",null,null,0],è negli sguardi silenziosi, nei flashback e nei tre piani temporali che intrecciano le vicende del 42 a quelle del presente narrato, alla storia di Ingrid e Rigaud, alla tragedia mai detta della Shoah;",null,null,0],è nella guerra mai descritta, è nelle strade di Parigi che, ancora una volta nelle parole di Modiano, dipanano un lungo filo della memoria che qualcuno, forse, un giorno sarà capace di riavvolgere.",null,null,0],«Passato e presente si confondono nella mia mente per un fenomeno di sovrimpressione.",null,null,3],Il malessere è dovuto a questo, probabilmente», dice Jean, scrive Modiano, e chi legge lo percepisce e si lascia avvolgere da questa storia struggente e malinconica, popolata di ombre e ricordi, una storia che è ancora acerba, ma che giÃ",null,null,0],lascia presagire quella che sarà la scrittura migliore di Modiano.«È così, ci muoviamo negli stessi posti in momenti diversi e malgrado la distanza degli anni, finiamo collincontrarci.»«Si cerca una ragazza, Ingrid Teyrsen, sedici anni,",null,null,0],altezza un metro e sessanta, viso ovale, cappotto sportivo marrone, maglione celeste, gonna e cappello beige, scarpe sportive nere.",null,null,0],Chi può darne notizie si rivolga al signor Teyrsen, 39 bis, boulevard dOrnano, Parigi.»E poi, nel 1997, Dora Bruder.",null,null,0]]

مشاهده لینک اصلی
زندگی خیلی کوتاه است برای خواندن یک کتاب که از آن لذت نمی برید، به همین دلیل من نیمی از کتاب را خوانده ام، حتی اگر واقعا خسته ام، خودم را تا نیمه یا شاید کمی کمتر می شمارم. با تعداد کمی از صفحات، نوازنده نوبل نوبل می داند که چگونه زمان خود را برای ساختن داستان آماده کنید. پس از تصمیم گیری برای متوقف کردن خواندن پس از صفحه 64. جین تبدیل شد جالب به نظر می رسد جین همسر خود را ترک و سرگردان فرانسه و برزیل تا زمانی که همسرش فکر می کند او مرده است و مجددا جین مریض است روال زندگی قدیمی خود را که در جستجوی جهان برای زندگی است @ شروع می شود پر از شور و شوق و روح ماجراجویی، پس از گذشت چند سال، کار خود را آغاز می کند و یک رویه معمولی @ هنوز عاشق همسرش و وسواس بیش از یک زن و شوهر منحصر به فرد (Ingrid \u0026 Riguad) ملاقات کرد و زمانی که تمام پول خود را به سرقت رفته کاملا سرچشمه برای اینگرید. Riguad از او خواسته و محافظت از او را به عنوان ژان نگه می دارد با روابط مداوم او را از طریق منجر به خودکشی مرموز خود را. در صفحات نهایی به شما می دهد که چرا ژان و تمام شخصیت دمدمی مزاج در خالی در حالی که زندگی fab themselves.HERE برخی از طول نقل قول هایی که نمرات پیشرفت خواندن را نمی پذیرند * او بازوی من را به دلیل جاده شیب دار. تماس دست و شانه او به من عجیب و غریب بود که من تا به حال تا به حال وجود دارد، که از خودم پیدا کردن تحت حفاظت برخی از. او اولین کسی خواهد بود که می تواند به من کمک کند. من عاشق نور هستم تمام آن امواج حساسیت که او را از طریق تماس ساده بازوی او به من رسانید، و نگاه آبی رنگ او را به من داد از زمان من - من نمی دانستم که چنین چیزهایی می تواند در زندگی اتفاق می افتد. * شرایط و تنظیمات Cir بدون اهمیت یک روز این احساس پنهان و رعایت ادب شما را ادغام می کند. سپس، مانند یک جزر و مد، آن سقوط و ناپدید می شود. اما در نهایت آن را برای فریسی باز می گرداند، و او نمی تواند آن را از فریاد زد. من هم نمیتوانم

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ماه عسل


 کتاب بارون درخت نشین
 کتاب دم در خروجی
 کتاب ماکاموشی، پنجه ت رو بکش، کله پنیری!
 کتاب خاطره‎ های ‎ما
 کتاب تنهایی اعداد اول
 کتاب آکابادورا