کتاب شهرهای ناپیدا (نامرئی)

اثر ایتالو کالوینو از انتشارات کتاب خورشید - مترجم: بهمن رییسی-بهترین کتاب های ایتالیایی

شهرهای نامرئی کالوینو در نه فصل و هر فصل شامل شهرهائی رویائی با نامهایی زنانه ، که داستان وپیشینه ی هریک از نامها با مضامین و اهداف نویسنده در خصوص ویژگی شهرها بی ارتباط نیست ، نوشته شده است . در ابتدا وانتهای هر فصل گفتگو ومباحثی بین قوبلای خان امپراطور بزرگ مغول در قرن سیزدهم میلادی و تاجر جسور ونیزی ، مارکوپولو، صورت گرفته است. گفتگوها، رهنمونی است برای حراست از دودنیائی که در حال فروپاشی است . دنیای خارج از کاخ، در گستره ی مرزهای وسیع امپراطوری خان مغول و دنیای درون مرد افسرده و قدرتمندی که در ذهن و پندارش به سرزمینهای موعودی سفر می کند که به قول نویسنده کشف یا ساخته نشده اند. داستان اشتیاق و آرزو ، انتظار و رنج، شهرهائی با صفاتی انسانی،گاهی در عجز و هراسی رمزآلود و پر از معما. گاهی با چشم اندازهائی فریبنده که در بطن خود ، زشتیهای غافلگیرکننده داردو گاهی چنان شفاف که عظمت خلوصش باورکردنی نیست . دنیائی که امپراطور درآن نماد قدرت سلطه گری است که درشوق گسترش مرزهای فرمانروائی اش ، همراه با تخریب و ویرانگری، به استمرار آبادانی نیز می اندیشد.


خرید کتاب شهرهای ناپیدا (نامرئی)
جستجوی کتاب شهرهای ناپیدا (نامرئی) در گودریدز

معرفی کتاب شهرهای ناپیدا (نامرئی) از نگاه کاربران
فـکر می‌کنم در این کتاب چیزی همانند آخرین اثر عاشقانه‌ی خود در مورد شهرها را نوشته باشم. البته این کار را زمانی انجام داده‌ام که زندگی در آنها مشـکل‌تر از هـمیشـه شده است - کالوینو

ما در این کتاب شرح سفرهای مارکوپولو به شهرهای مختلفی را می‌خوانیم که او به آنها سفر کرده تا برای قوبلای خان مغول بازگو کند
ویژگی‌ها و خصوصیاتی که برای شهرها گفته می‌شود قابل تامل است و گرچه این شهرها خیالی و افسانه ای به‌نظر می‌رسند اما شهرهای واقعی را هم شامل می‌شوند

خان گفت: من نه آرزویی دارم نه هراسی؛ رویاهایم نیز ساخته‌ی ذهنم هستند @
.یا بر حسب اتفاق به‌وجود می‌آیند
تصور می‌شود شهرها نیز یا ساخته‌ی ذهن هستند یا برحسب اتفاق به‌وجودآمده اند _
.اما نه این و نه آن، هیچ کدام قادر نیست دیوارهای آنها را سر پا نگه دارد
لـذتی که یک شـهر به ارمغـان می‌آورد، عجـایب هفت یا هفتادوهفت‌گانه‌اش نیسـت؛
@ .پاسـخـی اسـت که به سـوال تـو می‌دهـد

،در زندگی زمـانی فرا می‌رسـد که بین آدم‌هایی که آنها را شـنـاخـته ای @
شمار مـردگـان بیشـتر از زنده‌ها می‌شود و ذهن از پذیرفتنِ قیافه ‌ها و حـالت‌های نو خودداری می‌کند: بر تـمام چهره‌های جدیدی که با آنها روبرو می‌شود، همان قیافه‌های قدیم را حـک می‌کند و برای هـر یک نقـابی پیدا می‌کند که بیشـتر به آنها می‌‌خورد

،جـهــنم آدم‌ها مربوط به آینده‌ی آنها نیسـت؛ اگر جـهـنمی در کار باشد @
هـمین است که در مقابل ماست، جـهنـمی که هـر روز در آن زنـدگـی می‌کنیم
@.و با در کنار هم بودن آن را تشـکـیل می‌دهیم

مشاهده لینک اصلی
کالوینو و ذهن محشرش!
توی این کتاب میاد شهرهای مختلفی رو از زبون مارکوپولو تعریف می‌کنه. نوشته‌هایی تکه‌تکه و ریز درباره شهرهایی عجیب با خصوصیات خاص. درواقع این شهرها، همان آدم‌ها هستند. آدمهایی با ویژگی‌های خاص و پیش‌بینی‌نشدنی.
با خوندن هر شهر، می‌شه نمادسازی‌هایی ذهنی انجام داد و چیزهای مختلف رو به بخش‌های مختلف روح انسان و زندگی و فلسفه نسبت داد.
و اما جمله پایانی این کتاب که واقعن به‌فکرفروبرنده‌س و نیاز به کشف داره:

برای آسودن از رنج‌ آن - جهنمِ زندگی- دو راه است
راه اول برای بسیاری آدم‌ها ساده است و عبارتست از قبول آن شرایط و جزئی از آن شدن، تا جایی که دیگر وجودش حس نشود. راه دوم راهی پرخطر است و نیازمند توجه و آموزش مستمر، و در جستجو و بازشناسی آنچه و آنکس که در میان جهنم، جهنمی نیست و سپس تداوم بخشیدن و فضا دادن به آن چیز یا آن شخص، خلاصه می‌شود.

مشاهده لینک اصلی
مارکو پولو: حالا من از شهر زیبای ناتینگهام می خواهم که در آن ساختمان ها عمدتا از شیشه های آبی، انجیر و کاسه گندم ساخته شده اند. مردان شهر تجارت با خز، ادویه جات و عکس یکدیگر را با همسرانشان در میان می گذارند. همه مردان دارای فالوس های بزرگ هستند، گاهی اوقات خیلی بزرگ، آنها باید از قسمت های جلو درهای جلویشان بریده شوند تا صبح بتوانند از خانه ها خارج شوند. این شهر شهرت رویاپردازان و انسان شناسان، ستاره شناسان و بازیکنان شطرنج است که همه آنها دارای بزرگترین فالوس ها هستند. زنان شهر شادتر و پر جنب و جوش هستند. آنها لباس می پوشند چند بار من آنها را برای بازی در ناتینگهام تماشا کرده ام و بازی های دوست داشتنی انجام داده ام. سگ ها از ناتینگهام همه سخت و خواندنی هستند. آنها اکثرا کاناستا و بیلیارد را بازی می کنند، اما همچنین اوراق قرضه را در معرض فروش قرار می دهند و عکس هایی را از مردان ناتینگهام با همسرانشان در اختیار دارند. اما توصیف گربه های ناتینگهام، من را به محدودیت قدرت من محول خواهد کرد، ای خداوند توانا، کوبلا خان: لحظه ای، سر پلو. خواهید دید که خورشید زیاد است. در حال حاضر باید در Delight Turkey و سوپ اگزاتیک بخورم. مارکو پولو: من منتظر لذت شما هستم، پروردگار من. کوبلا خان به ریاست اصلی خود، بزرگترین ویلاهو از تمام پادشاهی ها: بعدا بعد از ظهر، آرزو می کنم که شما را به سن مارکو بگویم من فوت کرده ام. یا به من بگو که او فوت کرده است یکی از دو.

مشاهده لینک اصلی
تصویر جدید و قدیمی شانگهای، که توسط Greg Girard در سال 2000 عکسبرداری شده است (http: //curbed.com/archives/2014/09/18 ...)، به ترتیب زمانی معادل بین دو بازدید من در آنجا وجود دارد. این است و شاید همواره شهرهایی از نقاط متضاد، نابرابر، قطعات و جفت ها مانند بسیاری از شهرهای نامرئی بوده است. هر مردی در ذهن خود یک شهر را که فقط از تفاوت ها ساخته شده است، می کند. \"ListenEye has been eavesdropped در مکالمات مرموز و هیپنوتیزم بین کاشف معروف از دوران باستان و امپراطور قدرتمند یک زمین دور: مارکو پولو و کوبلا خان. مکان های عجیب و غریب توسط حرکات، نشانه ها و کلمات مورد احترام است. سپس جداول به نوبه خود، و خان ​​توصیف شهر از رویاهای خود و از آنها می پرسد پولو اگر آنها وجود دارد. اما آیا این 55 شهرستانها با نام زن و یا بسیاری از جنبه های یک شهر (ونیز)، و یا نزدیک به صد شهر (بسیاری از آنها دوقلوها یا دو برابر هستند) ارسال به Enchantment: مجموعه ای خوشمزه لغزنده از اشعار پرویز در مورد مکان ها، گروه بندی شده توسط کلمات و اعداد، تکرار در متناوب های مختلف است که تفسیر واحد (هر چند بسیاری از اعمال شده است، از جمله امواج سینوسی). این نشان می دهد مسیرهای متعدد خواندن، مانند بسیاری از مسیرهای پیچیده و بازگشتی از طریق شهرها. شهرها و حافظه، شهرها و دلایل، شهرها و نشانه ها، شهرهای کوچک، شهرهای تجاری، شهرها و چشم ها، شهرها و نام ها، شهرها و مرده ها، شهرها و آسمان ها، شهرهای مداوم و شهرهای پنهان وجود دارد. مکان های فیزیکی، اما به عنوان آن را بررسی \"سفارش نامرئی است که شهرستانها را حفظ می کند، در زمان و جغرافیا پیچ و تاب و چنگال وجود دارد:\" شهرستان که به سمت آن سفر من تمایل است در فضا و زمان متلاشی شده است. من از اینکه اگر من سعی می کنم این دیدگاه های kaleidoscopic و گاهی اوقات paradoxical به نشانه های سیاه و سفید بر روی یک صفحه نمایش را محدود، من به نوعی قاتل - برای خودم و همچنین برای هر کسی که خواندن. اینها مکان هایی هستند که باید برای خودتان تجربه کنید، در خیابان ها راه بروید؛ عبور از کانال ها؛ تماشا در پنجره ها نگه داشتن بینی خود را به فتنه؛ عجیب در معماری؛ نگاهی به زیبایی های حمام زیرزمینی؛ بررسی بازارهای عجیب و غریب؛ گیج کننده در اشاره مکرر از لوله ها، شیپور خاموشی، زهکشی و فاضلاب؛ خنک کردن در دود، و همیشه به دنبال آگهی های تازه است. همانطور که می بینید، می توانید تعجب کنید که شهرها به طور همزمان شبیه و در عین حال متفاوت هستند: هیچ وقت کاملا مشخص نیست که چه چیزی واقعی و چه چیزی نیست، علت چیست و چه تأثیری دارد. شاید این بخشی از نامرئی بودن عنوان باشد. آیا این سفر از طریق چین، کالوینو، ونیز یا یک اطلس در یک کتابخانه است، سفر شما همان چیزی نیست که من دارید، و نیز موارد بعدی آن نیست. ما هم همان افراد نخواهیم بود. در همین حال، در یک شهر دیگر، سسیلی دیگر یک مقاله کاملا متفاوت را چاپ می کند. این کتاب دوم من کالوینو بود. به طور ساختاری، به نظر می رسد بسیار ساده تر از این است که در یک شب زمستان یک مسافر، اما آن را به طرز عجیبی سخت تر برای بررسی. چند ماه قبل از این، من اندرو Lightman's Einstein's Dreams را خوانده و عاشقانه خواند. در حال حاضر به عنوان خوانده شده شهر نامرئی، من در حال حاضر متوجه شدم که چگونه به شدت تحت تاثیر قرار Lightman بود: در محتوا، ساختار، styleâ € | هر راه. این که آیا شما آن را به عنوان ادای احترام و یا سرقت ادبی تعریف می کنید قابل بحث است، اما از آن لذت بردن از آن در زمان منضبط نیست، و من فکر می کنم کتاب Lightmanâ € ™ ثانیه است که احتمالا بیشتر از این دو دسترس است، حتی اگر در درجه اول در مورد فیزیک / زمان به جای جغرافیا. Jeanette Wintersonâ € ™ s Passion تصویر جادویی Venice از مسیرهای تغییر است که به زیبایی یادآور Calvino.Quotesâ € ™ â € œâ € œThe شهر، با این حال، گذشته خود را نمی گویند، اما شامل آن را مانند خطوط دست، در گوشه خیابان ها، گیت های پنجره ها، نرده های مراحل، آنتن های میله های رعد و برق، قطب های پرچم ها، هر قطعه مشخص شده به نوبه خود با خراش ها، عقربه ها، کتیبه ها نوشته شده است. â € â € ¢ â € œAnastasia بیدار خواسته ها در یک زمان تنها به شما را مجبور به آنها را خفه، هنگامی که شما در قلب Anastasia بیدار یک بار صبح خواسته های خود را همه بلافاصله بیدار و surround youâ € | شما معتقدید که شما از Anastasia کاملا لذت می برند هنگامی که شما ar و تنها برده ی آن است. \"شما آن را در خیابان های خود نفوذ می کنید و با نشانه هایی که از دیواره ها می زنند. چشم چیزها را نمی بیند، بلکه تصاویری از چیزهایی است که به معنای چیزهای دیگر هستند. \"چشم انداز شما، خیابان ها را مانند صفحات نوشته شده اسکن می کند.\" سفر شما فقط در گذشته انجام می شود â € â € œâ € œâ € œ در هر شهر جدید سفر، مسافر دوباره می یابد گذشته از او که او نمی دانست heâ € | فواید به دست آمده تنها شاخه های گذشته: شاخه های مرده است. â € ¢ â € € œ شهرهای، مانند رویاها، از خواسته ها و ترس ساخته شده است. â € â € œâ € œThe ثابت ترین و آرام زندگی بدون هیچ تکرار صرف شده است. â € ¢ â € œ Exhallations که آویزان بر روی سقف از کلانشهرها، دود پراکنده است که پراکنده نیست، کاپوت میازما که در خیابانهای بتمنس سنگین وزن دارد. نه غبار ناپاکی از حافظه و نه شفافیت خشک، بلکه زهکش کردن زندگی سوزانده شده که در شهر رخ می دهد، اسفنج با ماده حیاتی است که دیگر جریان نمی یابد، مگس ...

مشاهده لینک اصلی
شما در یک شب آرام و شب یلدا در دنیای من فرود آمدید و من با یک آهنگی که در آن آواز می خواند آواز می خواندم؛ آهنگی که در صحنه های هر نامه پنهان شده بود که از جلد بیرون آمده بود، همه منتظر بودند تا تحریک کنند. اما صبر کردم، تحت نور روز عصر؛ می بینید، آقای کالوینو، من توانایی دیدن راهم را داشتم. با عمیق کنجکاو شدم و با برخی از طنز هم آشنا شدم؛ همگی اغلب شما خدمت کرده بودید، جهانی که هر دو داستانی و درست بود.بنابراین، در یک شب خوب، زمانی که تمام شهرهای شما یک بار به پریشانی پر سر و صدا زدند، من از جهانم بیرون رفتم و به همین ترتیب، به عنوان یک موضوع فوری، به شما وارد شدم. خوشبختانه، کوبلا خان ، امپراتور چینی امپراتور، حتی همانطور که نگاهش را در یک کنسرت خاص ثابت کرد. این کنسرور خاص، از لحاظ تاریخی با آپولون توانا روبرو شد؛ آه! او نام او را داشت! â € œStep inâ € ™، گفت: ونیزی، مارکو پولو. و بنابراین، با بالا بودن خان، من شروع به تور از امپراتوری خود، Ably برای ما recount، از طریق چشم خیره کننده از خاندان او فروتن. در حالی که ایزیدورا قدیمی من را حتی وقتی که رویاهایم را در اتاق جوان خود نگه داشت، رنگ کرد، آناستازیا خواسته ها و خاطرات خود را در یک چرخه ی بدبختی تنظیم کرد، نه اینکه دانست که چه کسی آن را سوخت. زورا از رحم شهرهای فراموش شده، آبی های سنگین را از رحم شهرهای فراموش شده پرتاب کرد. فیلم دلتنگی از جنایات کوچک. مارکو پولو، همه شهرهای یکسان هستند - همانطور که در میل و دلنوادی، قول و غرور، شادی و رضایت هم هستیم، \"شما در هفت یا هفتاد عجله نیستید، اما در پاسخ آن به یک سوال از شما می دهد\nمن متوقف به فکر کردن، با صدای بلند در مورد آشکارا که او فقط ساخته شده است، او را به ادامه منجر به منجر به شهرستانها بیشتر، شلوغ با اسطوره ها، مرگ و تجارت. او با تعصبات من در Baucis که در آن مردم در ابرها به جای عوض شد، او من اعتقاد به Octavia که در آن کل شهر ایستاده در حال اجرا بر روی شبکه! مارکو پولو، دستپاچه خود را پشت سر گذاشت و به مناسبت هپاتیتا، آرمیله، بیرشابا و لئونیا، در حالی که به تکلا پیوست، دیدم، کار هنوز در این سرزمین کثیف است. »چرا ساخت و ساز هنوز ادامه دارد؟ من پرسیدم که یک مرد عجیب و غریب به دنبال آن می رود: \"پس از آن نابودی آن نمی تواند شروع شود.\" او پاسخ کورت بود. با زنجیر زدن در هوا از پازل، من شاهد Olinda و Procopia در یک خفیف خفیف، یکی به نظر می رسید بسیاری از شهرستانها در رحم خود را و دیگر نگه داشتن مردم خود را افزایش داد. من ایستاده بود، اجازه دادن به اسب افکار من، برای اجرای بسیاری از این شهرستانها، برای اندازه گیری آنچه دروغ در زیر این سفر، این رساله تخیلی ذهن غم انگیز است.من دهان خود را برای درخواست اما آقای کالوینو، شما از هیچ جا ظاهر نشدید، \"تور تمام شده است!\" همه شما گفته اید، به تماشای تند و زننده من توجه نکنید. اکنون من هستم، جغرافیا و تاریخ من، و کمی حافظه و همچنین پر کردن شکاف های بزرگی که می تواند به عنوان یک پاسخ مناسب و معقول مطرح شود، من این را می گویم - ضروری نیست که آیا این شهرها را می توان بر روی یک نقشه کشف کرد؛ جوهر در عوض در شکار یک علامت معمول قرار دارد. علامت معمولی که باید توزیع شود هویت آزاد از رنگ و اعتقاد، صرف نظر از محل تولد ما، باید شما را بپذیرد با همان معامله می شود. دزدان دریایی دلسوزی، صنعت و صداقت، بدون هیچ زحمتی و یک شهر از چنین اعمالی در خارج نمی افتند، اما به طور واضح در آن حکومت می کنند. آقای کالوینو به شما نشان می دهد که چگونه حساب های زیربنایی زندگی به نظر می رسد، آقای کالوینو را برای دریافت در دامان خود دنبال کنید، آرزوهای سالخورده سالهای گذشته را دنبال کنید. از تله های خود مراقبت کنید! نه به خاطر نابغه اش افتاده، اوه اما این هشدار بی فایده است، زیرا هیچ راهی برای فرار از تماس او وجود ندارد. قطعه تور اینجاست! (مشاهده اسپویلر) [\"جهنم زندگی\" چیزی نیست که باشد؛ اگر یک وجود داشته باشد، آن چیزی است که در اینجا وجود دارد، ذهن که در آن هر روزمان زندگی می کنیم، که با هم بودن ما شکل می گیریم. دو راه برای فرار از رنج آن وجود دارد. اول برای بسیاری آسان است پرده را قبول کنید و بخشی از آن باشید که دیگر نمیتوانید آن را ببینید. دوم، خطرناک است و مستلزم پایبندی و هتک حرمت است: به دنبال و یاد بگیرد که چه کسی و چه چیزی در میان انجیل نفس نکشید، سپس آنها را تحمل کنند، فضایی را به آنها بدهند. (پنهان کردن اسپویلر)] از آنجا که در من کتاب، هر دو نمونه از تخیل است.

مشاهده لینک اصلی
این سومین کتابی است که من در تلاش برای نوشتن پاسخ به این هفته بوده ام و موفق نشده ام. من فکر می کنم که من از طریق فاز بسیار داخلی مانند اسفنجی می روم. می گویند که من خیلی بیرون رفته ام، مایه تاسف است. من در رختخوابم، کتابی را به پایان رساندم، آن را پایین بیاورم و تقریبا بلافاصله آن را بگیرم، بوی قدیمی را نسبت به آنچه که جدید است، مقایسه کنم، و سپس به طور مستقیم در آب فرو بریزم، به ندرت به هوا میرسم. من احساس کردم که احساساتم را در مورد این چیزهایی که جذب کرده ام (دقیقتر:lapping up @) احساس کردم. من می خواهم اندیشه هایم را از طریق نجوای ظاهری نا آشنا ظاهر کنم، و به همین دلیل نیازمند کتابی هستم که با مراجعه به من می گوید. در یکی از این شعرهای عرفانی با شکوه این واقعیت وجود دارد که یک چیز را می توان بسیار واضح تر دید، شکل واقعی آن مشخص است، اگر فاصله زیادی از آن حرکت می کنید ... insinuating که بررسی دقیق و بیش از حد فکر می تواند به وحشت هنگام کاوش عمق خود، از کارآیی برخوردار نیست. این داستان ها شما را به فضا می برد، به جاده های شناور در یک دریا تاریک تبدیل می کند، ادراکات خود را نسبت به زندگی، هویت، تمایل، انکار و مرگ، بسیار شبیه به شهر های کالوینو، تمایل دارند و خم می کنند، پشت سر می گذارند و اصلاح می کنند. بسته به قرار دادن پای خود در دوره زندگی شما که این را خوانده اید، ممکن است چندین کتاب بسیار متفاوت را تجربه کنید. این همان چیزی بود که من در حال حاضر نیاز داشتم، چیزی که به شما کمک می کند، همه در یک بار، در هر دو فرار و در آغوش چیزهایی را که در اطراف جمجمه خود را، شنیدن برخی از کلمات سخت را با صدای حیرت انگیز تسکین دهنده و راحت تر واقعا شنیدن و ... این هر گونه معنی داری؟ چی؟ این بازنگری به شما برای به دست آوردن بیخوابی شدید و بنادریل بسیار قدرتمند است. * همچنین در این کتاب به طور همزمان صحنه های زیبا و وحشتناکی وجود دارد که به همان شیوه ای متعادل است که من را دوست داشت اسطوره ی یونانی و رومی را به عنوان یک کودک دوست داشته باشد. اگر شما یک مکنده برای چیزهایی مانند من هستم / بود، این مرد کوچک را امتحان کنید. بسیاری از موجودات خارق العاده در مناظر مانند Escher وجود دارد که به شیوه ای غیر قابل شناخت مانند رویاها رفتار می کنند. شما نمیخواهید که برخی از حماقت خود را از تخریب خود و بازسازی برای لذت بردن از چیزی که لعنتی است، منظور من است. هیولاها و تکشاخ ها و ارواح و گوزن بسیار عالی هستند.

مشاهده لینک اصلی
من در یک شهر زندگی می کنم و هر روز با متادونی هایی که در شهرهای مختلف زندگی می کنند سوار می شوم. مایکل سارا: من فکر نمی کنم آنها شهر را تشخیص دهند.اما ما شهرمان را پیدا می کنیم و شهر ما ما را پیدا می کند، درست است؟ هنرمند Flamehrowers رینو به نیویورک پر از هنرمندان ایجاد دیوانه حرکت می کند. پاتریک بیتمن جعلی است و او در جعلی نیویورک زندگی می کند. خیابان Lutie در نیجریه بی رحمانه زندگی می کند و او بی رحمانه می شود. این شهر ما را آفرید و شهر را اختراع کرد. وقتی به شهرهای دیگر سفر می کنم یک بازی بازی می کنم: چه چیزی باعث این شهر می شود؟ در بارسلونا شما به گاودی فکر می کنید، اما این مثل تشخیص یک مرد توسط کلاه اوست. این می تواند مفید باشد، من اشتباه نکنم، و به همین دلیل پوشیدن کلاه، اما در زیر او عمدتا همان اعضای بدن است. آیا او خوب است؟ به عنوان یک توریست، بسیاری از کلاه ها را می بینم. بعضی از شهرهای قانونی متفاوت هستند. ورسستر، جرم محسوب می شود. لاس وگاس واقعا پسر عموی دوقطبی خطرناک شماست. شهرها به طور منحصر به فرد قابل تغییر هستند، زیرا آنها باید باشند. همه مردم برای ساخت یک شهر طول می کشد، پس باید با همه افراد متفاوت باشد. هنگامی که از کسی می خواهید که شهر خود را توصیف کند، از آنها می پرسید که آنها چگونه جهان را می بینند و چطور جهان آنها را می بیند. من یک کارمند را دیدم یک روز دیگر استخوان مرغ بر روی زمین مترو پرتاب می کند: جهانش زخمی شده است، پر از تأثیرات منفی و چیزهای زشت. تمام زباله هایش (من در واقع نمی پرسید، من فقط یک جفت گاو بر روی او projected.) من نیویورک utopia است. هر کس یک سرگرمی عجیب و غریب و یک گاو نجات گاو نجات یافته است، و در هر گوشه ای از مزارع شراب وجود دارد. من خوش شانس بودم. در شهر مترو به نام Invisible Cities خوانده شده بودم، یک فصل به هر حال، به من نگاه کرد و فکر کرد، @ من می بینم کسی که در این شهر زندگی می کند؟ شهر موضوعات؟ شهر آینه ها @ من تصور می کنم آنها به عقب نگاه می کنند و فکر می کنند، @ اگر آن مرد طاس نگه می دارد به من خیره به من قصد دارم او را متوقف کنم @ سگ من سوار مترو با من است. من نمیتوانم تصور کنم که شهر او در آن زندگی میکند. آیا شهرت شما را دوست دارد؟ به طور جدی، من علاقه مند هستم

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب شهرهای ناپیدا (نامرئی)


 کتاب گفتارها
 کتاب دگردیسی در ضیافت
 کتاب مصاحبه با تاریخ سازان
 کتاب بائودولینو
 کتاب پسرک بیچاره
 کتاب تاریخ